تبليغاتX
Love my friends

دیوار

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین راداخل خانه آورد پسر بزرگش که منتظر بود جلو دوید و گفت مامان مامان
وقتی من در حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با مداد رنگی روی دیوار اتاقی که شما تازه رنگش کرده اید نقاشی کرد  مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود مادر فریاد زد تو خیلی پسر بدی هستی
و تمام مدادها را در سطل آشغال  

 تامی از غصه گریه کرد
ده دقیقه بعد وقتیمادر وارد اتاق پذیرایی شد قلبش گرفت تامی روی
دیوار با مداد قرمز یک قلب بزرک کشیده بود و داخلش نوشته بود مادر دوستت دارم مادر در حالی که اشک می ریخت به آشپزخانه   برگشتو یک قاب خالی آورد آن را دور قلب اویزان کرد
تابلوی قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذیرایی روی دیوار است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 10 PM  توسط | 
dadasham doset daram kheli ziyat ghatre hame asemona  akhe to ghalbam shoma faght hasti na kasi dige dostam to va hame zendekim toooo hastiiiiiiii

khob  yekami daram hamchin hamchin mihsam delan vase dadasham kheli kocholo shode

                     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 9 PM  توسط | 
salam azizan in kheli vaghde ke nmidonam biyam  va chezi benvisam inja vali az in be bad midonam rozi yek sat biyam  in ham vasm kheli keron dar miyad vali khob dige vase shoma dostan ke mikhan biyan nazar bedin man in yek sat roo miyam

agha man montazer nazar hastam bebinam cheghatr shoma be man  mohabat mikonin va nazratedon roo be man midin

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 9 PM  توسط | 
يه روز يه تركه يك كيلو شكر مي خره براي اينكه مورچه نخوره روش مي نويسه نمك

تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!!

مدير مدرسه توي دفترش نشسته بود كه يكدفعه آقايي وارد شد وشروع كرد به ما ما كردن.مدير ازش سوال كر :آقا شما كي هستيد؟ مدر جواب داد :من گاوم.مدير وقتي ازش درباره دليل اين حرف سوال كر ،مرد جواب داد:وقتي به پسرم ميگي گوساله پس منم گاوم ديگه ما ما

یک ترکی توی راه خر می بینه میگه سلام همشهری

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 11 PM  توسط | 

سفر کردم که از عشقت جدا شم دلم میخواست دیگه عاشق نباشم

ولی عشق تو برمن مونده ای و ای د ل دیو و نمو سو زو نده ای وای

دل دیو و نمو سو زو نده ای وای

هنوزم عاشقم . د نیا یه دردم مثل پرو ا نه ها د ورت میگردم

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

اخه عشق یک عاشق با ندیدن کم نمیشه

غم دور از تو موندن یک بی بالو پرم کرد

نرفت از یاده من عشق سفر عاشقترم کرد

هنوز پیش مرگتم من . بمیرم تا نمیری

خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری

دلم از ابر و بارون بجز اسم تونشنید

تومهتابه شبونه فقط چشمام تو رو دید

نشو با من غریبه مثل نا مهر بو نا

بلا گرد و نه چشمات زمینو اسمو نها

میخوام برگردم اما میترسم میترسم بگی حرفی نداری

بگی عشقی نمونده میترسم بری تنهام بزاری

هنوز پیش مرگتم من . بمیرم تا نمیری

خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری

تو رو د یدم تو بارون دل دریا تو بودی

تو مو ج سبزه سبزه تن صحرا تو بودی

مگه میشه ندیدت تو مهتابه شبونه

مگه میشه نخوندت تو شعره عاشقونه

میخوام برگردم اما میترسم میترسم بگی حرفی نداری

بگی عشقی نمونده میترسم بری تنهام بزاری

هنوز پیش مرگتم من . بمیرم تا نمیری

خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری

هنوز پیش مرگتم من . بمیرم تا نمیری

خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری

خاطرات سفر

به من مگو دیوانه که برنجم...دیوانه صفت دلخواه من است..

تنهایم مگذار که دلم برایت تنگ شود...بهترین دوست من تنهاییست...

صحبت عشق برای من مکن...تمام ناگفته هایش را میدانم...

در مقابل اشکهایت اگر سکوت میکنم دلیل این مبین که طاقت دیدن ندارم...از

روی آن حساب کن که از گریه متنفرم...

هزاران بار گفتم و هزاران بار دیگر نیز میگوم:من اگر دوستت ندارم باید به که

بگویم؟

به هر عابری گفته ام ... روی هر دیواری نوشته ام...حتی به پیش خدا نیز

اعتراف کرده ام...

باور کن من دوستت ندارم

باور کن که من عاشقت هستم ....

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0 AM  توسط | 

در کار عشق ما همیشه اما بود

بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود

آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود

آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

پایان عشق ما پایان دنیا نیست

مثل زلال آب من باورت کردم

مینای یک رنگی در ساغرت کردم

سلطان قلب خود تاج سرت کردم

در چشم دل تا خود پیغمبرت کردم

آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

پایان عشق ما پایان دنیا نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0 AM  توسط | 

 

ِغريبه...

 غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو که میشناسم صداتو 

غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

من از عشق من از سر تو با من آشنا شو

من از شعر من از شب تو با من همصدا شو

غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

من از گل من از خاک تو از بالای بالا

دلم گرم دلم پاک ولی رسوای رسوا

شکستم گسستم به خاک و گل نشستم

سلامی کلامی بکش نازم که خسته ام

غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

صدام کن صدام کن دلم تنهای تنهاست

بخندون نگریون که چشمام مثل دریاست

شکستم گسستم به خاک و گل نشستم

سلامی کلامی بکش نازم که خسته ام

من از عشق من از سر تو با من آشنا شو

من از شعر من از شب تو با من همصدا شو

غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

غریبه آی غریبه آی غریبه عجب چشمای تو عاشق فریبه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 4 PM  توسط | 

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم

اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها بجای تو می گم شما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 3 PM  توسط | 
 
www.DaVoDBiHaYa.blogfa.com program yahoo & msn align="absbottom" />